بچه هااااااا تو رو خدا مواظب باشید

null

یادمه اون قدیما عصرای جمعه تلویزیون یه برنامه داشت یه بچه قشنگ میومد چشماش و خمار میکرد و میگفت بجه ها تورو خدا مواظب باشید بعدش هم یه کبریت آتیش میزدند که همه بفهمند کبریت اوخه پشت بندش هم میرفتند تو بیمارستان با دوتا ننه مرده که تو آتش سوزی سوخته بودند نشون میدادند یه جورایی میشد گفت که صدا و سیما اون موقع ها رسالت خودش و در مورد موارد پر خطری که بچه ها رو تهدید میکرد تا اندازه ای ادا میکرد .

حالا چرا من با این مقدمه شروع کردم چون میخوام بگم چرا تلویزیون یه کلیپ پر هیجان با شرکت همون بچه قشنگ که اون روزا کبریت بازی میکرد و حالا بزرگ شده و یک پراید هاچ بک قسطی خریده و داره متصل دخترای مردم رو به مقصد و مقصود میرسونه نمی سازه ، چه اشکالی داره باز بیاد چشماش خمار کنه و بگه بچه ها ی دیروز و شوشو قری های پریروز و مردای امروز مواظب باشید و راه مواظب بودن و هم خیلی شفاف توضیح بده .

تو مملکتی که جوونه تحصیل کردش فکر کنه اگه  فقط  در زمان عادت ماهیانه سـ کـ س کنه ایدز میگیره و اگر طرف تو عادتش نباشه نمیگیره باید یه فکری به حال اطلاع رسانی در این مورد کرد . شاید چون یه قسمت از موضوع یه جورایی به زیر شکم مربوط می شه در موردش اطلاع رسانی نمی شه یا شاید هم باید بگذاریم مثله اعتیاد همه گیر بشه بعد بیایم یه فکری به حالش بکنیم .

در دسته بندی : اجتماعی , طنز

تعداد نظرات برای این مطلب : ۸

کارشناسی مزه پرانی

 

 

با تموم شدن دبیرستان فکر کردم عمر پارازیت انداختن سر کلاس و خندیدنها تمام شده اما به محض تشکیل کلاسهای دانشگاهی نیک دانستم که نخیر ، عمر اینجور کارها تا زمانیکه نیمکت و تخته و استاد هست تمومی نداره .

این ترم مقاومت مصالح داریم با استادی به نام بهزاد ، بنده خدا نمی تونه کلاسو جمع و جور کنه و یکم هم بچه ها رو راحت گذاشته سر کلاس  از اون طرف هم بچه ها سوء استفاده میکنند و انواع تیکه ها رو نثارش میکنند امروز وسط درس یکی از بچه ها از ته کلاس پا شد با صدای بلند گفت بهزاد چه جور آدمی بود همه بچه ها گفتند خوب آدمی بود .

من یکی اینقدر خندیدم که دل درد گرفتم .

——————————————————

توضیح : تشریفات خاکسپاری درایران بدین شکله که وقتی مرده رو گذاشتند تو قبر شروع میکنند به گفتن دعا ها و جملات خاصی یکی از این جملات خاص اینه که چند بار با صدای بلند میگند فلانی چه جور آدمی بود همه میگند خوب آدمی بود .

در دسته بندی : اجتماعی , طنز

تعداد نظرات برای این مطلب : ۵

آباد گران خانه اخروی

یکی از دوستان بنده که بلا نسبت مهندس تشریف دارند چند سالی ست در جنوب مشغول بکار است ماحصل ریاضتی که در جنوب در این چند سال کشیده چند ده میلیون تومانی پول و قیافه ای گرد غربت  گرفته و بی خبری از کل دنیاست اینبار که مرخصی آمده بود قصد خرید آپارتمانی در حد پس انداز خود داشت بخاطر همین موضوع چند روزی همراهیش کردم ، این بنگاه به آن بنگاه ، هر چه بیشتر می گشتیم بیشتر نا امید میشدیم .

از آن بابت که با پس اندازچند ساله (بلا نسبت) یک مهندس مملکت آنهم پس اندازکار در منطقه ایی با شرایط آب و هوایی خاص به خرید آپارتمان آمده بودیم و نتیجه نمی گرفتیم به زمین و زمان لعنت میفرستادیم و وقتی از بنگاه دار میشنیدیم که ” تازه ملک ارزان شده و گر نه این ملک … ” معنی ارزان شدن مسکن را احساس و مشاهده می کردیم تا دسته .

القصه وقتی که از خرید آپارتمان مایوس شدیم به دوست شفیقم گفتم حال که اینگونه از تامین خانه دنیوی ات مایوس شدی بجاست که در آبادانی خانه اخروی ات بکوشی گفت چگونه ؟ گفتم بیا تا تورم قدرت خریدت را بکل نابود نکرده تسبیحی شکیل و طویل بخر و روزها مرتب ذکر بگو و حسابش را با تسبیح نگه دار چون در خبر است با هر ذکری که بنده می گوید خداوند در بهشت آجری از طلا برای ساخت خانه اخرویش فراهم میکند و تو اگر لب به ذکر سپاری و متصل ذکر بگویی واگر سیمان در بهشت به وفور یافت شود با توجه به ( بلا نسبت) علم مهندسی که بدست آورده ایی خانه ایی شکیل در بهشت از آجرهای زرین به دست خواهی آورد حتی در این دنیا تن به ازدواج و ادا اصول زنان زمینی نده چون  قصر بهشتی ات که ان شاءالله خواهی ساخت اتاق خالی زیاد دارد و حوری هم به وفور یافت میشود .

خلاصه دوستان طبق آنچه به صورت مجمل بدان اشاره شد خانه دنیوی تخمتان است در آبادی خانه اخرویتان بکوشید .    تکبیر

در دسته بندی : اجتماعی , طنز

تعداد نظرات برای این مطلب : ۳

رکود اقتصادی و مشکلات ناشی از آن

سوزن یکی از دوستانم همیشه روی پول گیر کرده و از هر ۴ تا حرفی که میزنه ۳ تاش بصورت مستقیم و چهارمی بصورت غیر مستقیم به پول و کسب در آمد مربوط میشه . خلاصه نفسش هم بوی پول میده .
امروز دیدمش خیلی پکر بود دلیلشو ازش جویا شدم گفت که بازار کارش ترکیده و کاسبیش نمی چرخه و موعد چک هاش یکی پس از دیگری داره میرسه خلاصه اینکه دخل و خرجش با هم نمی خونه .
منم بر اساس وجدان حساسی که دارم و وظیفه انسانی که هر از چند گاهی بر عهده میگیرم سعی کردم در جهت دلداریش یک خطابه عالی برم شروع کردم به توضیح دادن رکود اقتصادی موجود در آمریکا و بعد روکود اقتصادی دنیا که منتج میشه از رکود اقتصادی آمریکا و دلایل رکود اقتصادی در ایران و بکار بردن جملات امیدوار کننده که به زودی این روکود ها برطرف میشه و …
اما بعد کلی حرف زدن وقتی عرایضم تموم شد نگاش کردم دیدم مثله چهار پا که به نعل بندش نگاه میکنه داره منو نگاه میکنه و حرفای من هیچ تاثیری روش نذاشته .
دوباره شروع کرد به آه و ناله کردن منم خسته شدم گفتم ببین داداش من ، کار دنیا حکم شلوار زن روسپی رو داره مدام پایین و بالا میشه مهم اینه که تو این پایین و بالا شدنا ما توکل مون رو از دست ندیم .
این جمله قصار و که گفتم خیلی خوشش اومد و چند با گفت ای ولا ای ولا
نمی دونم با این جمله جریان کار دنیا براش روشن شد یا “شلوار” اونو یاد یک نوستالوژی خفته در ذهنش انداخت
خلاصه نمی دونم از چی این جمله خوشش اومد که با اون اوضاع مکدرش اینقدر تحویلش گرفت و باعث انبساط خاطرش شد؟

در دسته بندی : اجتماعی , طنز

تعداد نظرات برای این مطلب : ۱۰

هفته نامه شماره ۱۶

week

برای دیدن هفته نامه در اندازه واقعی بر روی آن کلیک کنید.

در دسته بندی : طنز , هفته نامه

تعداد نظرات برای این مطلب : ۷