جفنگ نامه

پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۱
زود رسیدن یا هرگز نرسیدن

زود رسيدن بهتر از هرگز نرسيدن است . (انجمن حمايت از مردان مبتلا به زود انزالی )

یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱
ترس هم وطن لر از خون دادن

شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۱
زنان چه میخواهند?

روزگاری پادشاه جوانی به نام آرتور بود که پادشاه سرزمین همسایه اش او را دستگیر و زندانی کرد. پادشاه می توانست آرتور را بکشد اما ...

جمعه ۲۵ فروردین ۱۳۹۱
شباهت آدما با سس خرسی

  شباهت آدما با سس خرسی مهرام اينه که جفتشون وقتی به آخر کار ميرسند شروع ميکنند به ترتر کردن بدون اينکه هيچ بازدهی داشته باشند ...

سه شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۱
در کار خود مطلع باشید

یک روز یک کشیش به یک راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش  راهبه سوار میشه و راه میفتن چند دقیقه بعد راهبه ...

جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۱
و این مردهای چاپلوس

کثیــــــف ترین چاپلوسی زمانیست که مــردی بخاطر طبیعی ترین نیازش با دروغ به معصومی بگوید دوستـــــــــــت دارم . . . ! نتيجه گيری :ما از جملات قصار بالا نتيجه ...

پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰
کم حواسی

دیشب وقتی اومدم خونه ديدم دوباره زنم شام درست نکرده انقدر از دستش ناراحت و عصبانی شدم که با سر کوفتم تو ديوار ، سرم ...

یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰
قاعده ی جفتک

فرقی نمی کنه که به یه “دو پا” زیادی “جَو” بدین ...یا به یه “چهار پا” زیادی “جُو” بدین … به هر حال از هر دوشون ...

چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۰
وعـده ی پــوچ

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. ...

شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۰
تعریف دقیق زندگی

زندگی مثله یک دايره چهار گوش میمونه که سه تا ضلع داره و یکی از یکی مهمتره .  

دوشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۰
جراحی بینی(فایل صوتی)

...

جمعه ۹ دی ۱۳۹۰
ایرانی های عجیب

فقط ايرانی ها هستند که در پارک دلفین ها برای گرفتن عکس یادگاری لباس سنتی میپوشند و با همان لباس سنتی در کالسکه سیندرلا عکس ...

جمعه ۲۵ آذر ۱۳۹۰
خوشمزه ی یکمزه

مردها خيلی زود ميفهمند که زنها خوشمزه اند اما خيلی خيلی دير ميفهمند که همه آنها يکمزه اند

جمعه ۱۱ آذر ۱۳۹۰
مشخصات یک پسر خوب

طبق تحقيقات دانشمندان چلسونوانیا که بر روی پسرهای سنین مختلف انجام شد مشخص گردید پسرخوب پسري ست که دارای سه مشخصه زيرباشد: 1-دوست دختر نداشته باشد 2-دوست ...

جمعه ۴ آذر ۱۳۹۰
خاور

یکی از همکارای تو شرکت که از اتفاق پایه یکم رانندگی داره همیشه رو شوخی به من میگفت من با خاور تو کوچه های تنگی ...

یکشنبه ۸ آبان ۱۳۹۰
تعداد اجنه در ایران کم شده!

فردی که خود را جن‌گیر معرفی کرده، در هجدهمین نمایشگاه مطبوعات مدعی شده که طی چند سال گذشته از تعداد اجنه در ایران کاسته شده ...

جمعه ۲۹ مهر ۱۳۹۰
علایق مردها

تحقیقات جديد دانشمندان دانشگاه چلسونوانیا نشان داده است که مردها فقط از سه گروه از آدمها خوششان می آید که آن به شرح ذيل ميباشد: 1-افراد ...

دوشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۰
نماز لر (فایل صوتی)

  ...

جمعه ۱ مهر ۱۳۹۰
چرخ و فلک تور ایرانگردی- تفریحات سالم بچه های ایران

اين چرخ و فلک متعلق به یک آدم دل مشنگه که با گرفتن 500 تومن بقول خودش شما رو در عرض هفت هشت دقیقه دور ...

یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۱
نوشتن

سالنامه ايام پيشين را که ورق ميزنم پر است از حوادث خوب و بد نمیدانم اگر خوبها را برای مرور و تجديد خاطره نوشته باشم بدهایش را به چه دليل نوشته ام ؟ شايد نوشتن همیشه به جهت یادآوری یا از قلم نیفتادن بعضی از مطالب نیست شايد گاهی  مینویسند تا فراموش کنند. شايد با نوشتن حجمی از دلتنگی ها ، ياس ها ، سرخوردگی ها و ... از ذهن بيرون ميروند و برروی کاغذ منتقل ميشوند . اما مرور هر چه بوده - چه خوب ، چه بد - خالی از لطف نیست مثلاً من به یاد دارم که دوستانی در نقد دستخط من میگفتند: که شبیه رباط مینویسم و من نيز چون خود را از جرگه ی خوش خطان ميدانستم ، گاهاً به دل ميگرفتم اما اين روزها به دليل آشنایی که با خط نستعليق پيدا کرده ام و مروری که بر نوشته های قديمی ترم داشته ام خود معترفم که قديم شبيه رباط مینوشتم چرا که در خاطراتم چه در غم و چه در شادی ترکیبی در خط و کلمات که نشان دهنده غم يا شادی ام باشد نیافتم همانگونه نوشته ام که اگر کسی املایی  دیکته میکرد مینوشتم . هر چه هست نوشتن تسکين دهنده است و نوشتن به خط ...
» ادامه مطلب - ۲ نظر

جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۱
حسی شبیه سیال

اين روزها احساس میکنم بادکنکی هستم که از گازی سبکتر از هوا پر شده است. سبک ، بی تعلق و آسيب پذير در برابر تيزی تقدیر سیالم و با هر باد موافق یا مخالفی جا به جا میشوم . قدیم تر ها شعری از ابتهاج را ميخواندم برای دیگران که : "هوا بد است تو با کدام باد ميروی ؟ " و اين روزها اين شعر اخوان ثالث را برای خود زمزمه ميکنم : "سپردم زورق خود را به آن توفان و گفتم هر چه بادا باد " هر چه بادا باد راهکار ساده تر و بی دغدغه تری ست برای دیاری که جرسش فریاد بر بندید محملها دارد .
» ادامه مطلب - ۲ نظر

دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱
یکی میمرد ز درد بی نوایی یکی میگفت:….

درخبرها خواندم که شرکت شرکت خودروسازی پورشه هم اعلام کرد که حضور خود در بازار ایران را متوقف خواهد کرد . در دم تنها چيزی که در مغزم خطور کرد اين بود : به test icle ام ( البته خطورات مغز من فرنگی نبود و متاسفانه فارسی دری وری بود) . پيش خودم گفتم خدا کند نان هفته ی ديگرگران نشود ، پژو از خر شيطان(استکبار جهانی(آمريکای جنايتکار)(عزيز)) پياده شود ، دلار گران نشود ، قيمت تخم مرغ از مرغ جلو نزند ، زمين گران نشود، بيکار نشوم گور بابای پورشه . من از همين صندلی شکسته اعلام ميکنم که ای برادران پورشه ساز قطع همکاری شما با ايران خاطر بنده و جمعی کثيری از پرايد سواران و پژو سواران را مکدر نکرد چرا که خودروی پورشه پانامرا با قیمت ۵۸۰ میلیون تومانی‌ شما گرانترین خودروی بازار ایران است و بادلار 1900 تومانی و تعرفه گمرکی تا دو برابر ، خريد پورشه و امثالهم حتی درفکر 95 درصد مردم ايران نمی گنجد . بقول شاعر گفتنی: یکی ميمرد ز درد بی نوایی          یکی ميگفت ديگه پورشه نداریم !
» ادامه مطلب - ۷ نظر

پنجشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۱
عیدی

دو سه سالی طول کشید تا بفهمم معنی اين حرف که : بده عیدی هایت را برايت نگه دارم اصلاً جالب نیست بخاطر همین در سالهای بعد از فهميدن اين موضوع بعد از سيزده اولين کاری که ميکردم چاه خرج کردن عيدی هايم را ميکندم . بیشتر چيزهایی که در دوران بچگی خيلی دوستشان داشتم مثله آتاری ، ميکرو ، سگا ، توپ فوتبال (بقول بچه های آن روز ها توپ قانونی) و ... را از طريق همين عیدی ها ميخريدم و همين باعث ميشد که برای جمع کردن عيدی ها در سال بعد حريص تر شوم . سالها گذشت و گذشت و اين روزها ديگر نه تنها کسی به من عیدی نمیدهد حتی اين بچه های کوچک فاميل که بعضاً مثل گوسفند قربان صدقه شان ميروم فهميده اند اگر با شيرن زبانی از من طلب عيدی کنند دست خالی بر نميگردند . نميدانم خودشان به اين نتيجه رسیده اند يا مادرشان به آنها خط می دهد . اما هر چه هست اين روزها ديگر مفهوم عيدی آن مفهوم دیرینه بچگی نیست اين روزها خوب ميدانم سلام آدمها هم چون سلام گرگها بی طمع نیست ، خوب ميدانم که هر گرفتنی پس دادنی دارد و عيدی داد و ستدی بین بزگترها ست ...
» ادامه مطلب - ۴ نظر

جمعه ۲۶ اسفند ۱۳۹۰
بد شانسی در اعماق

  با زيرشلواری ازخونه زدم بيرون هوا سرد بود واسه اينکه سرما کمتر بهم نمود کنه دستامو جمع کردم رو سينه ام و بدو بدو رفتم سمت بقالی محله که سر خيابون بود اما وقتی رسيدم ديدم بقالی بسته اس با خودم گفتم : تف به اين شانس تو راه برگشتن به خونه بارون گرفت اونم باچه شدتی یه نگاه به آسمون که انگار فهميده بود من با لباس گرم بیرون نیومدم کردم و گفتم : تف به اين شانس وقتی رسيدم خونه سريع کليد ماشين و برداشتم تابرم از يه جای ديگه خريد کنم باز با زيرشلواری نشتم تو ماشين و راه افتادم تو راه همينطور که داشتم ميرفتم یه مرتبه دختری که حاشيه خيابون داشت راه ميرفت تلو تلو خورد و خورد رو زمين منم که هميشه حساس بودم نسبت به خانم هایی که تو خيابون دچار مشکل ميشند گفتم :تف به اين شانس سريع ماشين و پارک کردم و رفتم سراغش هر چقدرصداش زدم جوابی نداد انگار بيهوش شده بود خوب که نگاهش کردم ديدم خيلی چهره اش جذابه و يه ندايي از درون به من ميگفت اگه کمکش نکنی خيلی خری . من که الان درگير عواطف انسان دوستانه شده بودم گفتم : تف ...
» ادامه مطلب - ۷ نظر

جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۹۰
اشتباه لپی در شب جمعه

يک هفته از شروع ماموريتم به شهرستان و دور بودنم از خونه ميگذشت . ظهر پنج شنبه که ماموريتم تمام شد سريع خودم و گذاشتم تو ترمينال و با اولين اتوبوس برگشتم به سمت خونه به محض اينکه اتوبوس راه افتاد به خانمم خبر دادم که به سمت خونه راه افتادم و اونم که کلی خوشحال شده بود اس ام اسی آمار لحظه به لحظه من و ميگرفت منم که تو اتوبوس کاری جز اس ام اس جواب دادن نداشتم بدون فوت وقت جوابشو میدادم تا اينکه یواش یواش اس ام اسا رنگ و لعاب ســ کـ سـ ـی به خودشون گرفتند و آتيش من و که یه هفته از خونه دور بودم داغتر و داغتر کردند. یک ساعت آخر راه و خوابم برد وقتی به خود اومدم دیدم شاگرد اتوبوس داره ميزنه به شونه ام :" آقا آقا ... آخرشه نميخوای پياده شی" منم خواب آلود از اتوبوس پیاده شدم دم غروب بود وو تازه داشت هوا تاريک ميشد . با اولين تاکسی که گيرم اومد به سمت خونه رفتم بر عکس همیشه با راننده تاکسی واسه کرایه بحث نکردم و هر چی خواست بهش دادم سريع پياده شدم و کلید خونه را در آوردم و رفتم تو وقتی وارد خونه ...
» ادامه مطلب - ۷ نظر

جمعه ۷ بهمن ۱۳۹۰
سوژه ی تبلیغات شدن

  يه روز که تو خيابون داشتم به سمت خونه میرفتم از دور متوجه پسر خوشتیپی شدم که داشت برگه های تبلیغاتی که دستش بود و پخش میکرد . خوب که نگاهش کردم دیدم اين برگه هارو به هر کس نمیده و با برانداز کردن مردم تصمیم ميگیره که اين برگه رو به کی بده و به کی نده . یواش یواش داشتم بهش نزديک میشدم برای اينکه بتونم نظر پسر و جلب کنم تا بهم برگه بده شروع کردم به شق و رقتر راه رفتن ، یقه کتم و صاف کردم و گردنم را افراشته تر نگه داشتم. تقریباً داشتم نزدیک ميشدم به پسر تبلیغات چی و جالب بود که یکم اضطراب داشتم که نکنه به من برگه نده وقتی رسیدم دیدم پسر با یه خنده موذيانه یکی از برگه ها رو بهم تعارف کرد و من هم از خدا خواسته برگه را گرفتم چند قدمی که از پسر تبلیغاتچی دور شدم نگاهی به برگه تبلیغاتی که واسش کلی قیافه گرفته بودم تا به دستش بیارم انداختم و دیدم نوشته : ديگر نگران کچلی خود نباشید ترمیم و کاشت مو در کلینیک فوق پیشرفته فلان .کلی حالم گرفته شد باناراحتی دستی به سر طاسم کشیدم و برگه رو انداختم تو اولین سطل ...
» ادامه مطلب - ۱ نظر

فناوري اطلاعات و ارتباطات sysn3t.com winlin ويندوز لينوکس znhost