مماشات از نوع ایرانی

مماشات چنان در خلق و خوی مردم اين مملکت نهادينه شده که گویی جزیی از صفات ژنتیکی آنهاست و توان مقابله يا حذف آنرا ندارند مماشات پدر با پسربچه شرورش ، مماشات مسافر تاکسی با راننده تاکسی ، مماشات ميزبان با مهمان ناخوانده ، و ... حتی مماشات به کتب درسی هم راه پيدا کرده . نمونه اش همین چوپان دروغ گو ، مماشات مردم ده باعث دردسر مردم و به فنا رفتن گوسفندان چوپان دروغگو شد بهتر است داستان چوپان دروغگو را به زبان گیجعلی بشنوید . در اين داستان خبری ازمماشات مردم ده نیست . روزی روزگاری پسرکی نیمه بالغه نیمه عاقلی بود بنام کامبیز ( کامبیز =همان چوپان دروغگو معروف) که تا پاسی از شب می نشست پای آنتن و صبح ها مادرش با زاجرات خاصی بیدارش میکرد که گله را به چرا ببرد . یکروز جمعه کامبیز مثله همیشه کسل و خواب آلود همراه گله راهی دشت کنار ده شد اما دیری نگذشت که احساس کرد دير زمانیست تفریحی جز دیدن تفریح اجنبی از آنتن ماهواره نداشته است تصمیم گرفت کمی تفریح کند اما یادش آمد که دهشان پیست کارتینگ یا شهر بازی و یا پارک آبی ندارد ...


بچه هااااااا تو رو خدا مواظب باشید

یادمه اون قدیما عصرای جمعه تلويزيون یه برنامه داشت یه بچه قشنگ میومد چشماش و خمار میکرد و میگفت بجه ها تورو خدا مواظب باشيد بعدش هم یه کبريت آتيش ميزدند که همه بفهمند کبريت اوخه پشت بندش هم میرفتند تو بیمارستان با دوتا ننه مرده که تو آتش سوزی سوخته بودند نشون میدادند یه جورایی میشد گفت که صدا و سیما اون موقع ها رسالت خودش و در مورد موارد پر خطری که بچه ها رو تهدید میکرد تا اندازه ای ادا میکرد . حالا چرا من با اين مقدمه شروع کردم چون میخوام بگم چرا تلويزیون یه کلیپ پر هیجان با شرکت همون بچه قشنگ که اون روزا کبریت بازی میکرد و حالا بزرگ شده و یک پراید هاچ بک قسطی خریده و داره متصل دخترای مردم رو به مقصد و مقصود میرسونه نمی سازه ، چه اشکالی داره باز بیاد چشماش خمار کنه و بگه بچه ها ی دیروز و شوشو قری های پریروز و مردای امروز مواظب باشید و راه مواظب بودن و هم خیلی شفاف توضیح بده . تو مملکتی که جوونه تحصیل کردش فکر کنه اگه  فقط  در ...


کارشناسی مزه پرانی

    با تموم شدن دبيرستان فکر کردم عمر پارازيت انداختن سر کلاس و خنديدنها تمام شده اما به محض تشکيل کلاسهای دانشگاهی نيک دانستم که نخير ، عمر اينجور کارها تا زمانیکه نيمکت و تخته و استاد هست تمومی نداره . این ترم مقاومت مصالح داريم با استادی به نام بهزاد ، بنده خدا نمی تونه کلاسو جمع و جور کنه و يکم هم بچه ها رو راحت گذاشته سر کلاس  از اون طرف هم بچه ها سوء استفاده ميکنند و انواع تيکه ها رو نثارش ميکنند امروز وسط درس يکی از بچه ها از ته کلاس پا شد با صدای بلند گفت بهزاد چه جور آدمی بود همه بچه ها گفتند خوب آدمی بود . من یکی اينقدر خنديدم که دل درد گرفتم . ------------------------------------------------------ توضيح : تشريفات خاکسپاری درايران بدين شکله که وقتی مرده رو گذاشتند تو قبر شروع ميکنند به گفتن دعا ها و جملات خاصی یکی از اين جملات خاص اينه که چند بار با صدای بلند ميگند فلانی چه جور آدمی بود همه ميگند خوب آدمی بود .


آباد گران خانه اخروی

یکی از دوستان بنده که بلا نسبت مهندس تشریف دارند چند سالی ست در جنوب مشغول بکار است ماحصل ریاضتی که در جنوب در اين چند سال کشيده چند ده ميليون تومانی پول و قيافه ای گرد غربت  گرفته و بی خبری از کل دنياست اينبار که مرخصی آمده بود قصد خرید آپارتمانی در حد پس انداز خود داشت بخاطر همين موضوع چند روزی همراهیش کردم ، اين بنگاه به آن بنگاه ، هر چه بیشتر می گشتيم بیشتر نا اميد ميشديم . از آن بابت که با پس اندازچند ساله (بلا نسبت) يک مهندس مملکت آنهم پس اندازکار در منطقه ایی با شرايط آب و هوایی خاص به خريد آپارتمان آمده بوديم و نتيجه نمي گرفتیم به زمين و زمان لعنت ميفرستاديم و وقتی از بنگاه دار ميشنيديم که " تازه ملک ارزان شده و گر نه اين ملک ... " معنی ارزان شدن مسکن را احساس و مشاهده می کرديم تا دسته . القصه وقتی که از خريد آپارتمان مايوس شديم به دوست شفیقم گفتم حال که اينگونه از تامين خانه دنيوي ات مايوس شدی بجاست که در آبادانی خانه اخروی ات بکوشی گفت چگونه ؟ گفتم بیا تا تورم قدرت خریدت را بکل نابود نکرده تسبیحی شکیل ...


رکود اقتصادی و مشکلات ناشی از آن

سوزن یکی از دوستانم همیشه روی پول گیر کرده و از هر 4 تا حرفی که میزنه 3 تاش بصورت مستقیم و چهارمی بصورت غیر مستقيم به پول و کسب در آمد مربوط میشه . خلاصه نفسش هم بوی پول میده . امروز دیدمش خیلی پکر بود دلیلشو ازش جویا شدم گفت که بازار کارش ترکیده و کاسبیش نمی چرخه و موعد چک هاش یکی پس از ديگری داره میرسه خلاصه اینکه دخل و خرجش با هم نمی خونه . منم بر اساس وجدان حساسی که دارم و وظیفه انسانی که هر از چند گاهی بر عهده میگیرم سعی کردم در جهت دلداریش یک خطابه عالی برم شروع کردم به توضیح دادن رکود اقتصادی موجود در آمريکا و بعد روکود اقتصادی دنیا که منتج میشه از رکود اقتصادی آمريکا و دلایل رکود اقتصادی در ایران و بکار بردن جملات امیدوار کننده که به زودی این روکود ها برطرف میشه و ... اما بعد کلی حرف زدن وقتی عرایضم تموم شد نگاش کردم دیدم مثله چهار پا که به نعل بندش نگاه میکنه داره منو نگاه میکنه و حرفای من هیچ تاثيری ...


هفته نامه شماره ۱۶

براي ديدن هفته نامه در اندازه واقعي بر روي آن كليك كنيد.


جاده یعنی غربت

و من به مسافرت ميروم شايد دو هفته و شايد هم بيشتر اما مسافرت من نه مثله اون جوان بی ناموس که به دبی رفت و آن کار را کرد که حتی آدم عرق شرم بهش جاری ميشه اسمشو بياره بلکه من بدنبال يک لقمه نان حلال و سد سازی ميروم تا آن کشاورز آب داشته باشد سيب زمينی و پياز بکارد . اما آنجا اينترنت پر سرعت نيست و من با آن مخالفم اما برای آن هم يک استراتژيک دارم چون از امشب به اينترنت نمي آيم و در عوض به اون ترنت ميروم که خيلی هم بهتر است . در اين مدت با هم دعوا نکنيد و مثله خواهر و برادرهای دينی به هم عطوفت و مهربانی کنيد که البته من با اون هم مخالفم .


پیرمردان با شخصیت

امروز يه صحنه جالب ديدم يه پيرمرد خوشتيپ با کلاس با عجله مي خواست از خيابون رد بشه  ، دست پاچه پريد وسط خيابون که نزديک بود يه موتوری بزنه بهش ، جناب موتوری هم واسه اينکه دق و دلی ترمز بلندی  که کشيده بود رو خالی کنه چند تا فحش آبدار حواله جد و اباد حاج آقا کرد يه مرتبه ديدم پيرمرد با کلاس قصه ما شصت دستش و عمود به مشتش کرد و گرفت رو به موتوری و شروع کردن به فحش دادن . اين صحنه منو ياد خاطره يکی از دوستام انداخت دوستم ميگفت يه بار که رفت بودند تو يکی از صحن های امام رضا نماز جماعت بخونند ازاتفاق يه پيرمرد کنارشون بوده که تازه يه جفت کفش نو خريده بوده ، کفشا رو گذاشته بود جلوش که پيش چشمش باشه اما از بد روزگار يه نفر کفشا رو وقتی حاج آقا تو سجده بوده مي دزده القصه پيرمرد وقتی سرشو از سجده بلند ميکنه ميبينه کفشاش نيست نمازشو قطع ميکنه و با صدای بلند داد ميزنه  ميگه کدوم خوار ... ده ايي  کفش منو برد؟. 


استراتــژی خنده ایرانی

دوستی دارم که فروشگاهی را با عرضه چند محصول خاص راه اندازی نمود اما در طی مدت کمی بحمدالله بر تعداد و تنوع محصولاتش افزود هر بار که به فروشگاهش ميروم به شوخی به او مي گويم چمن زن را هم به ليست اجناس فروشگاهت اضافه کن تا کاسبيت رونق بگيرد و بعد با هم به چمن زن ميخنديم و بقيه هاج و واج به ما نگاه ميکنند که ما به چه ميخنديم ( جريان چمن زن را در قسمت نظرات بخوانيد ) ميبينيد که خنديدن به يک کلمه ساده مثله چمن زن مشروط ومتاثر است از يک پيشينه ذهنی .اخيراً در طنزهای تلويزيونی يا سينمايي همين پيشينه های ذهنی هدف گرفته ميشود آنها که ميفهمند ميخندند و بقيه تماشا ميکنند تعداد اين موارد کم نيست اما موردی که به خوبی به خاطر دارم در سريال تلويزيونی سه در چهار به کارگردانی مجيد صالحی بود که چندی پيش از شبکه يک سيما پخش ميشد . قضيه از اين قرار بود که وقتی ماشين عروس به در خانه رسيد علی صادقی رو به جمعيت کرد و گفت کف بزنيد کف بزنيد اما ...


تحلیل و نقد موشکافانه داستان بز بز قندی

آنچه در داستان بزبز قندی بيشتر از همه به چشم ميخورد و شک بر انداز است رفت آمد مادر بچه هاست به گونه ای که هيچ وقت در خانه نيست و گرگ نابکار از همين خلاء استفاده ميکرد  طی تحقيقات بنده و کاشف بعمل آمده مراودات مشکوکی دیده شده که بز بز قندی به بهانه تهيه علف تازه از خانه خارج ميشود اما به محض اينکه دو سه تا کوچه از خانه دور ميشود تغيير ماهيت ميدهد و به سرعت گوشی خود را که به يکی از خطوط اعتباری ايرانسل تجهيز شده در مي آورد و به بی افش زنگ ميزند ظرف 5 دقيقه گوسفند فشنی با يک عدد پژو پارس اسپروت به سراغش مي آيد و با هم ميروند صفا .  پدر که سه شيفته کار ميکند مادر هم که ميرود صفا بچه ها هم تنها در خانه ميمانند . کمترين خطری که تهدیدشان ميکند گرگ پشت درب است و بیشترین خطر شبکه های ماهواره ایی که از تلويزیون خانه پخش ميشود و آنها بدون نظارت مادر ميبينند . اينگونه ميشود که بچه شنگول از آب درمي آيد . شنگلول چرا شنگول است مگر اين روزها بدون آب ...