جفنگ نامه | روزنوشت های طنز یک گیجعلی


آیا میدانید؟

آيا ميدانيد دارندگان پژوRD نسبت به دارندگان پژو GLX با سرعت بيشتری در معابر شهری و برون شهری رانندگی میکنند؟


حتی ۱۱۸ هم از مزاحم تلفنی در امان نیست

اين فايل مزاحم تلفنی را ميتوانيد از اينجا دانلود کنيد .


یک مزاحم تلفنی باحال

اين فايل مزاحم تلفنی را ميتوانيد از اينجا دانلود کنيد .


جملاتی که در تاریخ اینترنت به یادگار می مانند

خنگ ترین کاربران جهان از اینکه باهوش فرض بشن خوشحال میشن. شما هم نیز میتوانید جمله خود را در  قسمت کامنت بنویسید.


جوگیری در صلوات

فايل صوتی جوگيری صلوات راميتوانيد از اينجا بشنوید.


گوشه ای از مشکلات مجرد بودن



دعوا بلاگری

همين چند وقت پیش بود که یه دعوای مفصل پیش اومده بود بین چند تا از عناصر ذکور و انوث بلاگری که عمده مطلب ریشه در عقاید فمنیستی داشت . تعدادی از بلاگرهای اونوث در اون بحث به این نتیجه رسیدند که پسرها دید ابزاری دارند نسبت به خانومها و بخاطر همین عقیده عناصر اونوث به این نتیجه رسیدند که ديگه سبیلها و همینطور موهای زیر بغلشون و ... رو نزنند تا پسر ها اونا رو بخاطر ذهنيت های عالی تر از ذهنیت های سـ کـ سی بخواند خدا رو شکر که این مساله با اين تصميم عالی و به جا ختم به خیر شد . دوباره این روزا از جرگه بانوان بلاگری که قرار بود زیر بغلشونو در راستای تحکیم عقاید فمنیستی شون  تا اطلاع ثانوی نزنند ریولت نامی گرد و خاک کرده و تعدادی از عناصر ذکور را به کاسه لیسی و دیگر القاب زشت خطاب کرده است که البته من با آن مخالفم و از همین جا یک پيام میدم که حالا که ما پارک بانوان و تاکسی بانوان داریم بايد اینترنت بانوان هم راه اندازی کنیم تا زنونه مردونه جدا بشند و ...


آیـــــا میدانیـــد ؟؟؟

آيا ميدانيد پسران ميتوانند از دختران به دليل ناخن بلندشان حق توحش بگيرند ؟؟؟ آري ، حق توحش حق مسلم ماست .


پیرمردان با شخصیت

امروز يه صحنه جالب ديدم يه پيرمرد خوشتيپ با کلاس با عجله مي خواست از خيابون رد بشه  ، دست پاچه پريد وسط خيابون که نزديک بود يه موتوری بزنه بهش ، جناب موتوری هم واسه اينکه دق و دلی ترمز بلندی  که کشيده بود رو خالی کنه چند تا فحش آبدار حواله جد و اباد حاج آقا کرد يه مرتبه ديدم پيرمرد با کلاس قصه ما شصت دستش و عمود به مشتش کرد و گرفت رو به موتوری و شروع کردن به فحش دادن . اين صحنه منو ياد خاطره يکی از دوستام انداخت دوستم ميگفت يه بار که رفت بودند تو يکی از صحن های امام رضا نماز جماعت بخونند ازاتفاق يه پيرمرد کنارشون بوده که تازه يه جفت کفش نو خريده بوده ، کفشا رو گذاشته بود جلوش که پيش چشمش باشه اما از بد روزگار يه نفر کفشا رو وقتی حاج آقا تو سجده بوده مي دزده القصه پيرمرد وقتی سرشو از سجده بلند ميکنه ميبينه کفشاش نيست نمازشو قطع ميکنه و با صدای بلند داد ميزنه  ميگه کدوم خوار ... ده ايي  کفش منو برد؟. 


مقایسه ایی بین آبیاری قطره ای و سنتی