بعضی وقتا آدما سیلی از دانسته ها که حاصل تجاربشون هست رو با خودشون حمل میکنند که خیلی ها رو خودشون با تجربه و تحصیل به دست آوردند و بقیه رو از روی تجارب این و اون یه گوشه از ذهنشون تلمبار کردند اما جالبه بدونید که تو مناسبت های اجتماعی به دلیل تنوع پذیری رفتار آدما کم پیش میاد یه اتفاق دو بار بصورت صد در صد مشابه اتفاق بیافته پس همیشه نیاز به این موضوع وجود داره که از دانسته ها و تجاربمون برداشتی همراه با استنتاج و تعقل داشته باشیم.
گاهی اوقات علایق شدید نسبت به یه موضوع گند میزنه به تمامه تجارب ومعیارهای عقلی آدم حکایت جمله اون بزرگوار که دوست داشتن چیزی آدم و کور و کر میکنه و واقعاً هم آدم کور و کر میشه و دوست داره مثله کبک سرشو بکنه زیر برف اما با گذشت زمان و رنگ رخ باختن زرق و برق موضوع مورد علاقه آدم به نقطه ایی میرسه که باز همون معیارهای عقلی به مثابه پتکی میخورند تو سرش و برگ جدیدی تو دفترچه تجارب آدم ورق میخوره - چیزی ...
همین دو سه هفته پیش بود ، هر کی به هر کی میرسید میپرسید خوشه چندی ؟ خلاصه small talk مردم شده بود همین یه جمله . حتی جک ساختن ملت واسش . چقدر انرژی مردم هدر رفت واسه همین خوشه بندی و خوشه چینی و خوشه پرسی آخرشم کشک - خوشه منتفی شد که البته من با ملغی شدن خوشه بندی مخالفم چون من با کل وزير وزرا من جمله حاج صادق محصولی تو یه خوشه افتاده بودیم که اين واسه من جای مباحات و افتخار داشت که اين افتخارو هم ازم گرفتند .
عزيزان من اگه پستای قبلی منو خونده باشید حتماً تا حالا فهمیدید که من چیز زیادی بارم نیست اما میخوام با همین سطح معلوماتم یه مثال واسه شما بزنم تا اقتصاد و کنش ها و واکنش های اقتصادی اين مملکت و بخوبی درک کنید.
یادمه چندین سال پیش که دبیرستان میرفتم بعد تعطیلات عید سوار تاکسی شدم اون روزا بنزین بصورت جزئی گرون میشد یکی از مسافرای تاکسی وقتی میخواست کرایه رو حساب از کرایه ای که راننده اعلام کرد شاکی شدو گفت مرد مومن بنزين 10 ...
و من يک مدت نبودم شايد هم بيشتر
در اين چند روز که من مشغول بدست آوردن يک لقمه نون حلال بودم چند اتفاق مهم افتا داول اون توطئه استکبار جهانی (امريکای جنايتکار عزيز) بود که چند تا دیش ماهواره بی ناموس و کنار هم گذاشت و اسمشو گذاشته هاارپ و با اون کاری کرد که تو هاییتی زلزله بیاد و اون چین کمونیست و اروپای بی غيرت از سرما یخ بزنه .
دومین اتفاق اون جیمز کامرون بود که خدا اون رو هدایت کرد تا مثله چند سال پیش فیلم اون کشتی بی ناموس را نسازه وبجاش یه فیلم سه بعدی بسازه تا اون جوان بی غيرت در آمریکا اون رو ببینه و کف و سوت بزنه و بحران اقتصادی و بیکاری از یادش بره البته من با اين فیلم مخالفم چون اون مرد تایلندی که قلبش ضعیف بود اون رو دید و سکته کرد و مرد.
سومین اتفاق اون هدفمند کردن یارانه ها بود که من از روی همین صندلی شکسته میگم که یارانه همون سوبسید بوده و سوبسید یک کلمه اجنبی بوده که اگه یه نفر سه بار پشت سر ...
شاید یکی از مواردی که باعث بالا رفتن سن ازدواج پسرها بشه ازش یاد کرد داغ بودن بازار روابط آزاد جنـ سـ ی باشه ، شاید هم نباشه .
يکی از دوستان تا همین اواخر درگير و مشغول پرسه زدن تو همین قسم بازارها بود و همین امر باعث شده بود که به جرگه پیره پسر ها بپیونده تا اينکه به لطف پيگيری های مداوم خانوادش - که جا داره از همین تریبون ازشون تشکر کنم که از تو خیابون جمعش کردند - دلش گير کرد و تن به ازدواج داد .
همین چند شب پیش مراسم عروسیش بود و نمی دونید که یار مبارک بادش از اون یار مبارکباد ها بود . تا جایی مبارکباد بود که من عروس را به زحمت شناختم چون همه از عروس عروستر بودند و من چند روزی دلم عروس می خواست که به لطف تحویل نگرفتن خانواده ام کسالت عروس خواستنم برطرف و ختم بخیر شد .
عروسی که تموم شد و نوبت به عروس کشون رسید من تازه فهمیدم که کله خری و حروم زادگی دوستم نه تحت تاثیر محیط بوده و نه از بابت ...
یکی از عادت های گاهآً به درد بخور و بعضاً توهین آمیز گوگل در هنگام سرچ کردن ارائه بیشترين گزينه های سرچ شده به عنوان پیشنهاد متناسب با آنچه مینویسیم است .
مثلاً اگر بنویسیم" فیلم" ، شیطان بلافاصله تو جلدش میره و دنبالش حرف بی ناموس میزنه
یا اگه بنویسیم" آموزش" ، حشرش میزنه بالا و باز حرف بد مینویسه
یا وقتی مینویسیم خواهر یا مادر یه چيزایی مینویسه که شایسته مادر و خواهر خودشه . تف به روت بیاد گوگل که به هیچ کی رحم نمی کنی نه به مادر، نه به خواهر، نه به دختر دایی ،نه دختر عمو
من امشب واسه علم آموزی و بالا بردن مهارت های فنی خیر سرم اومده بودم نت اما تو نا رفیق منو به یه جاهایی کشوندی که من یکهو یکطوری شدم . و من از زوی همین صندلی شکسته اعلام میکنم که با تو مخااااالفم .
عکس مرتبط- برای دیدن عکس در اندازه واقعی بر روی آن کلیک کنید
اقتصاد ایران قراره جراحی بشه ! یه جراحی بزرگ آخه میگند اقتصاد ایران بیماره و سرفه گوزک گرفته
فکر کن نه جون من یه لحظه فکر کن اگه اقتصاد ایران با تیغ تحول اقتصادی جراحی بشه بزرگترين دغدغه من و تو میشه گذاشتن به موقع آشغالها دم در و دیگر هیچ .
من خونه میخرم
تو ماشین میخری
ممد هست ، دو کوچه پایین تر ، حتی اونم فرصت پیدا میکنه با یارانه بنزین موتورش جهاز بهتری واسه دو تا خواهر یتیمش فراهم کنه .
خلاصه همه چی ok میشه .
خدایا من راه دور نمی رم از همین امشب شروع میکنم
خدایا ظلم نیود امشب من جیبم و تکوندم تا دو تا خربزه بخرم بعد که پارش کردم مزه کاه میداد
خدایا ظلم نیست دیشب به ماشین پارک شدم تو کوچه مالیدن و فرار کردند
خدایا ظلم نیست سالی دوازده ماه یه دختر به من زنگ میزنه تا میام باهاش همکلام بشم میخواد بهم کپسول آتش نشانی بفروشه
خدایا ظلم نیست دل جوونی مثله منو واسه یه آهن پاره به اسمه سانتافه میشکنی
خدایا ظلم نیست من نمی تونم به همون چندر قاز در آمدم صفا کنم
خدایا ظلم نیست تو که از رگ گردن به من نزدیک تری به آرزوهام محل نمیگذاری ؟
خدایا ظلم نیست این همه آدم حقه بازو تو ایران دور هم جمع کردی ،بهتر نبود به نسبت مساوی پخششون میکردی تو دنیا .
خدایا ظلم نیست من از هر طرف نگاه میکنم افق و بالای یه مشت زمین ول میبینم اما زمین شهری باشه متری چند میلیون
خدایا خودمونیم اين جريان استخاره چيه که ماله من همش بد مياد؟
خدایا منو جزء کدوم دسته از بنده هات تقسیم بندی میکنی ، خوبم ؟ بدم ؟ ...
امروز صبح وقتی کار اداريم تموم شد و از ساختمون مربوط به اون اداره اومدم بیرون یه موتوری که یه زن و مرد جوون و یه بچه 2 ساله راکبش بودند از خيابون اصلی اومد تو خیابونی کناری ، واسه اینکه راحت تر بپيچه سرعت شو کم کرد تو همین حین دیدم زنه که رو ترک موتور نشسته بود از موتور پرید پایین و گفت مردم کمکم کنید شوهرم میخواد منو بکشه ، مرد موتور سوار بلافاصله ایستاد و همونطوری که بچه اش رو باک موتور نشسته بود موتورشو گذاشت رو جک و خیلی خونسرد از تو جیب شلوارش یه چاقو در اورد که هیبتش مثله چاقوهای گاو کشی بود و رفت به سمت زنش .
زن بیچاره نتونست از اونجایی که از موتور افتاده بود تکون بخوره فقط التماس میکرد که یکی نجاتش بده مرد به چشم بر هم زدنی رسید بالای سر زنش و زن هم از شدت ترس جیق میزد و سرشو نزدیک تر کرد به زمین و دستاشو مثله گارد بوکسور ها جمع کرد جلوی صورتش ، شوهره یه تابی به چاقوش داد و اونو مثله یخ ...
همانطور که مطلعید قطاری که از سمت بم بطرف زاهدان بمنظور افتتاح صرفاً تبليغاتی راهی بود در راه از ریل خارج و چپه شد مسولان محترمی که در ایستگاه زاهدان منتظر بودند نهايتاً با لوکوموتيو ريل گذاری که در 5 کيلومتری زاهدان بود مسير را افتتاح نمودند و خوش و خرم به خانه هايشان برگشتند .
جسته و گريخته شنيدم که علت خروج قطار از ريل نزدن پل با دهانه 25 متری در کیلومتر 40 زاهدان بوده که گویا به دلیل فرصت نبودن اجرای سازه پل مسیر رودخانه یا آبراه با خاک پر شده و نهایتاً در زمان عبور قطار به دلیل آبشستگی های احتمالی خاکريز و نشست آن ، قطار از ریل خارج و کله پا شده است .
با اين مقدمه عرايضم را اينگونه هدف دهی میکنم که شايد بنده از خط آهن بم- زاهدان بی اطلاع باشم اما از خط آهن اصفهان- شيراز کاملاً مطلعم که چگونه برای افتتاح تبليغاتی یک پروژه کيفيت یک طرح ملی را تا اندازه زيادی پايين می آورند در پروژه خط آهن اصفهان- شيراز به دلیل تعجيل در امر افتتاح مقادیر زيادی خاکريزی زير ...
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند یارب چقدر فاصله دست وزبان است
به اعتقاد من فاصله دست وزبان مهدی کروبی کم است شجاع وبی پروا انتقاد میکند برخاسته از حزب است و به خرد جمعی اعتقاد دارد رو راست میگوید که تشنه ریاست جمهوریست و چون ديگر کاندیداها آمدنش را احساس وظيفه و منت بر مردم نمی داند .