<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: مناجات نامه</title>
	<atom:link href="http://gijali.com/?feed=rss2&#038;p=233" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://gijali.com/?p=233</link>
	<description>روزنوشت های طنز یک گیجعلی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 09 Feb 2010 04:37:13 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.1</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: روزنامه چی</title>
		<link>http://gijali.com/?p=233&#038;cpage=1#comment-804</link>
		<dc:creator>روزنامه چی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gijali.com/?p=233#comment-804</guid>
		<description>یه بار خودمو گذاشتم جای خدا و یه مثنوی گفتم که آخراش اینه:

صبر تو در پای مردم پیر شد
مثنوی هم از غمم دلگیر شد
تا فرو بنشانم این اندوه را
می زنم یک فال باقصد خدا
باز حافظ دست من را باز کرد
پاسخم را این چنین آغاز کرد:
«ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آن چه می پنداشتیم»</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه بار خودمو گذاشتم جای خدا و یه مثنوی گفتم که آخراش اینه:</p>
<p>صبر تو در پای مردم پیر شد<br />
مثنوی هم از غمم دلگیر شد<br />
تا فرو بنشانم این اندوه را<br />
می زنم یک فال باقصد خدا<br />
باز حافظ دست من را باز کرد<br />
پاسخم را این چنین آغاز کرد:<br />
«ما ز یاران چشم یاری داشتیم<br />
خود غلط بود آن چه می پنداشتیم»</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: تینا</title>
		<link>http://gijali.com/?p=233&#038;cpage=1#comment-766</link>
		<dc:creator>تینا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gijali.com/?p=233#comment-766</guid>
		<description>سلام روز خوش خیلی حال کردم گیجعی و برای دوستان عزیز خودم سند کردم
دمت جیز</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام روز خوش خیلی حال کردم گیجعی و برای دوستان عزیز خودم سند کردم<br />
دمت جیز</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محبوبه</title>
		<link>http://gijali.com/?p=233&#038;cpage=1#comment-754</link>
		<dc:creator>محبوبه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gijali.com/?p=233#comment-754</guid>
		<description>مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت.

آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند

وقتی به موضوع خدا رسید

آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.

مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟

شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟

 بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟

اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟

نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.

مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند.

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت

به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف  و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده

ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:

میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.

آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم.

همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند

چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف

و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر گفت: نه بابا!

آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.

مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است.

خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند.

برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت.</p>
<p>آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند</p>
<p>وقتی به موضوع خدا رسید</p>
<p>آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.</p>
<p>مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟</p>
<p>آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟</p>
<p>شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟</p>
<p> بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟</p>
<p>اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟</p>
<p>نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.</p>
<p>مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند.</p>
<p>آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت</p>
<p>به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف  و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده</p>
<p>ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.</p>
<p>مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:</p>
<p>میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.</p>
<p>آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم.</p>
<p>همین الان موهای تو را کوتاه کردم.</p>
<p>مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند</p>
<p>چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف</p>
<p>و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.</p>
<p>آرایشگر گفت: نه بابا!</p>
<p>آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.</p>
<p>مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است.</p>
<p>خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند.</p>
<p>برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: گیج علی</title>
		<link>http://gijali.com/?p=233&#038;cpage=1#comment-748</link>
		<dc:creator>گیج علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gijali.com/?p=233#comment-748</guid>
		<description>دست طنز نویس شما زیر سر ما</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دست طنز نویس شما زیر سر ما</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بجه پرو</title>
		<link>http://gijali.com/?p=233&#038;cpage=1#comment-747</link>
		<dc:creator>بجه پرو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gijali.com/?p=233#comment-747</guid>
		<description>مناجات نامت با اینکه تکراری بود ولی باز هم قشنگ بود</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مناجات نامت با اینکه تکراری بود ولی باز هم قشنگ بود</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دلسوز۲۰</title>
		<link>http://gijali.com/?p=233&#038;cpage=1#comment-746</link>
		<dc:creator>دلسوز۲۰</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gijali.com/?p=233#comment-746</guid>
		<description>عمو هنوز گیج هستی
گیج علی از جون خدا چی میخواهی بابا پدرش در اوردید
یک شب به خوابم امد گفت دلسوز جای تو بهشت است  گفتم چرا خدا 
گفت تو تا حالا من را صدا نکردی دلسوز گفت من مخلص خدا و بندهاش هستم 
خدا گفت این ملت ایران خواب وزندگی ندارن الان سی سال هست از ستمکار و مظلوم که میگن خدا خدا بیا درستش بکن 
نتیجه میگریم که خدای خفن از دست ملت ایران خسته شده است
لطفا این همه صدایش نکنید
بنده خدا
سیاوش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عمو هنوز گیج هستی<br />
گیج علی از جون خدا چی میخواهی بابا پدرش در اوردید<br />
یک شب به خوابم امد گفت دلسوز جای تو بهشت است  گفتم چرا خدا<br />
گفت تو تا حالا من را صدا نکردی دلسوز گفت من مخلص خدا و بندهاش هستم<br />
خدا گفت این ملت ایران خواب وزندگی ندارن الان سی سال هست از ستمکار و مظلوم که میگن خدا خدا بیا درستش بکن<br />
نتیجه میگریم که خدای خفن از دست ملت ایران خسته شده است<br />
لطفا این همه صدایش نکنید<br />
بنده خدا<br />
سیاوش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نرگس</title>
		<link>http://gijali.com/?p=233&#038;cpage=1#comment-745</link>
		<dc:creator>نرگس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gijali.com/?p=233#comment-745</guid>
		<description>درود
سایت بسیار خوبی دارید. از آنجا که من علاقه مند به مطالب طنز هستم و خودم هم یک جورهایی دستی در طنز نویسی دارم خوشحال می شوم به کلبه درویشی ام سر بزنید. 
راستی درباره این مناجات نامه که نوشتید. فکر کنم اگر من این را بنویسم واقعا اشکتان در آید. چون زن بودن در ایران خیلی سخت تر از مرد بود ن است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود<br />
سایت بسیار خوبی دارید. از آنجا که من علاقه مند به مطالب طنز هستم و خودم هم یک جورهایی دستی در طنز نویسی دارم خوشحال می شوم به کلبه درویشی ام سر بزنید.<br />
راستی درباره این مناجات نامه که نوشتید. فکر کنم اگر من این را بنویسم واقعا اشکتان در آید. چون زن بودن در ایران خیلی سخت تر از مرد بود ن است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: kuchulu</title>
		<link>http://gijali.com/?p=233&#038;cpage=1#comment-744</link>
		<dc:creator>kuchulu</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gijali.com/?p=233#comment-744</guid>
		<description>سلام آق گیجعلی
از وبت خوشم میاد و البته از خودت ( چراشو نمیدونم )

این مطلبتو توی وبلاگم گذاشتم بی اجازت ,اما الان اینجا گفتم که گفته باشم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آق گیجعلی<br />
از وبت خوشم میاد و البته از خودت ( چراشو نمیدونم )</p>
<p>این مطلبتو توی وبلاگم گذاشتم بی اجازت ,اما الان اینجا گفتم که گفته باشم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سارا</title>
		<link>http://gijali.com/?p=233&#038;cpage=1#comment-743</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gijali.com/?p=233#comment-743</guid>
		<description>با تمام وجود باور کنیم که خداوند آنجا که راه نیست راه می گشایدوهرگز دیر نمی کند تنها کافیست باور کنیم که او می بیند ،میداند و میتواند.جای گلایه باید از خودمان بپرسیم که چرا او راه را نشان نمی دهد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با تمام وجود باور کنیم که خداوند آنجا که راه نیست راه می گشایدوهرگز دیر نمی کند تنها کافیست باور کنیم که او می بیند ،میداند و میتواند.جای گلایه باید از خودمان بپرسیم که چرا او راه را نشان نمی دهد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: shaghayegh</title>
		<link>http://gijali.com/?p=233&#038;cpage=1#comment-740</link>
		<dc:creator>shaghayegh</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gijali.com/?p=233#comment-740</guid>
		<description>bavaret mishe man har vaght miram shabdolaziim enghadar khasteham ziyadan ke vase  inke faramosham nashan az hamashon note barmidaram va vaghti dakhele haram msham mesle doaye sare safe doreye dabestanam hamashono done done mikhonamo akharesh migam ammin.amma khodaiish enghadar room siyahe ke  age khoda javabe hichkodomeshonam nade bazam jaye gelegi nadaram.khodaya khodet roberaham kon</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>bavaret mishe man har vaght miram shabdolaziim enghadar khasteham ziyadan ke vase  inke faramosham nashan az hamashon note barmidaram va vaghti dakhele haram msham mesle doaye sare safe doreye dabestanam hamashono done done mikhonamo akharesh migam ammin.amma khodaiish enghadar room siyahe ke  age khoda javabe hichkodomeshonam nade bazam jaye gelegi nadaram.khodaya khodet roberaham kon</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: brida</title>
		<link>http://gijali.com/?p=233&#038;cpage=1#comment-739</link>
		<dc:creator>brida</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gijali.com/?p=233#comment-739</guid>
		<description>بذار خیالتو راحت کنم خدا دو تا هد فون کرده توی گوشاش . چشماشو هم محکم بسته !!! حالا حالا هم خیال شنیدن و دیدن نداره !!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بذار خیالتو راحت کنم خدا دو تا هد فون کرده توی گوشاش . چشماشو هم محکم بسته !!! حالا حالا هم خیال شنیدن و دیدن نداره !!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
