گهی پشت به زین و گهی زین به پشت

یادمه وقتی حدودای ۱۵ ، ۱۶ سالم بود عاشق این بودم برم خونه خان داییم و اونجا لنگر بندازم آخه ۵ تا پسر داشت از بزرگ تا کوچیک با عقاید متفاوت .اون پسر داییم که از همه بزرگ تر ومثلا عاقل تر از همه ی ما بود داشت مهندسی مکانیک میخوند یه موتور براوو داشت که سوژه کرکر خنده ما بود چون همیشه خراب بود و همیشه هم آقای مهندس داشت بهش ور میرفت تا درستش کنه جالب این بود که همیشه عقیده داشت چکش برقش خرابه . کلا آدمای باحالی بودند و هستند یه روز یادمه ته تقاری داییم و فرستادیم تو صف نون که نون بگیره از قضا اونم رفته بود زده بود تو صف نون و پر رو بازی در آورده بود که بی نوبت نون بگیره تو این هاگیر واگیر دو تا پسر که از خودش بزرگتر بودند گرفته بودندو سیر زده بودندش . القصه ما دیدیم یکی داره در خونه رو با لگد میکوبه در که وا کردیم دیدیم که زدند پدر صاب بچه رو در آوردند ما هم بی فوت وقت ۶ تایی رفتیم در نونوایی و زدیم اون دو تا رو لت و پار کردیم .
طوری خراب شدیم رو سرشون که تا چند وقت نقل مجلسمون بود و هر بار از تعریف کردنش لذت میبردیم
گذشت و گذشت تا یک شب من و دو تا از پسر عمو هام تو یه محله غریب هوس ساندویچ کردیم رفتیم ساندویچ بخوریم تو همین حال یه بچه پرو که سادیسم هم داشت میز بغل ما نشسته بود و مرتب میرفت تو اعصاب ما ، یکم که گذشت طاقتمون طاق شد لفظی تهدیدش کردیم که شرشو کم کنه اونهم زود از ساندویچی پرید بیرون از قرار معلوم بچه حرف گوش کنی بود بعد چند دقیقه ای ما هم ساندویچ و زدیم تو رگ و زدیم بیرون یه پنجاه متری که از ساندویچ فروشی دور شده بودیم دیدیم ۱۰ ، ۱۵ نفر آدم از اون ور خیابون دارند میدوند سمت ما تا بینشون همون بچه پر رو هه را دیدم فهمیدم ای دل غافل بند آب و دادیم خلاصه چشمتون روز بد نبینه هر مشت و لگدی که میزدیم چهل تا میخوردیم آخرشم پا گذاشتیم به فرار یادمه اون شب واسه اینکه کمتر کتک بخوریم اونقدر دویدم که ریه هامون میخواست از تو گلومون بیاد بیرون .
————————————————————————————-
ما از مطلب بالا نتیجه میگیریم که :
۱- برای هر عمل عکس العملی است در خلاف جهت آن بصورت موازی
۲- انتخابات نزدیک است و ما باید در آن شرکت کنیم تا به استکبار بفهمانیم یک من ماست چقدر گران است .
۳- در محله ما بچه های کوچک آینده ساز مملکت نیستند .



۱۹م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۹:۴۵ ب.ظ
سلام دوست گیج و ویج من.مطلب زیبایی بود،کلی هم از کتک خوردنت ذوق کردم!!! در ضمن از کجا می دونی اسم وبلاگم رو با کشک ننوشته بودم روی آشها؟؟؟اصلاً اون مطلب همه چیزش کشکی بود همراه با پیاز داغ زیاد….
راستی من لینکت کردم.اگه لینکم کنی احتمالاً شبهای زیبایی رو با هم خواهیم داشت….
پیروز باشی
پاسخ: وای شبهای زیبایی باهم خواهیم داشت؟
مارو نترسونD:
پاسخ به این نظر
۱۹م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۱۱:۰۰ ب.ظ
السلام علی گیج الاعلا و حبیب الدلها
ما به همین اسم قناعت نمودیم که لابد یرس باشد که ما زان سر در نیاریم .
سوالی که مارا به خود مشغول کردست این است که آن رندان نانوایی به حق کتک خوردند و ابن الخال صغیر شما نیز به حق کتک خورد . ایا خود شما نیز به حق کتک خوردندی ؟
مسلم پاسخ آریست !!!
پاسخ به این نظر
۲۰م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۵:۵۰ ق.ظ
اصولاً یادمان باشد به بچه های تقص به قول شاعر گفتنی: چیزی نگوییم به کسی بر بخورد ، راهی نرویم که …
پاسخ به این نظر
۲۰م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۸:۲۹ ق.ظ
سلام
مرسی که سر زدی
متاسفانه از این قبیل قضایا در این مملکت زیاد هست
وب جلبی دارین
با رویانا به روزم اگر فرصت داشتی
روز خوبی داشته باشی
پاسخ به این نظر
۲۰م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۹:۱۸ ق.ظ
سلام
خیلی جالب بود …خواستم یه ذره نتیجه گیریتو تغییر بدم دیدم همین ازهمشون بهتره!!!
پاسخ به این نظر
۲۰م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۳:۲۱ ب.ظ
ایول نه به تو اونایی که تورو زدن دمشون گرم و به قول معروف نازه شستشون !!!!!
اقا محسن چی می گی شما خب بچه مردم رو زده و بعدشم خورده !!به این می گن سهام عدالت دکتر اح…. مگه بده جرعت داری بگو اره
D;D;D;D;D;D;D;D;D;D;D;D;
پاسخ به این نظر
۲۰م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۹:۱۶ ب.ظ
شب بخیر….آخه گیجعلی چرا توی این مملکت تا اسم شب میاد، یه عده آدم از ترس رنگشون می پره و یه عده ای هم از شرم رنگ رخ می بازن و بعضی هم رنگ میارن و رنگ می برن؟؟؟منظورم البته از رنگ آوردن و بردن رنگ رژ لب و رژ گونه نبوده البته ولی خب….آقا به شب نگاهی دیگر بینداز….راستی لینکت کردما(نترسیا،منظوری نداشتم به خدا)
پاسخ: من شب رو دوست دارم. خوب دیگه آخه هرکی در شب یه خاطره ای چیزی شاید داشته باشه
پاسخ به این نظر
۲۱م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۲:۲۶ ق.ظ
سلام
با اجازه شمارو لینک کردم.
پاسخ به این نظر
۲۱م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۱۰:۳۷ ق.ظ
بنده مشتری شدم…شما بروز نفرمودید اما بنده برزوم
پاسخ به این نظر
۲۱م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۱۱:۳۳ ق.ظ
السلام علی گیج الاعلا و محبوب الدلها
ما دیگر نه کهنسالیم و نه پایی بر لب گور داریم که اگر ۶۰-۷۰ سال جوون بودندی ما که ۲۰ سال داریم لابد خردسالیم !!!
لیک طبق امر شما به کار خود ادامه دادیم و چند رباعی در باب انتخابات گفتیم بیا دور هم حال کنیم !
پاسخ به این نظر
۲۱م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۶:۵۷ ب.ظ
سلام گیجعلی عزیز!!!(چقدر تحویل؟؟؟)دیگه اون لینکها نمی چرخن،راستی تو که خودت ذاتاً گیجی دیگه چرا از سرگیجه می ترسی؟؟؟راستی پس کو لینک من؟؟؟
پاسخ به این نظر
۲۱م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۱۰:۰۱ ب.ظ
خیلی جالب بود
پاسخ به این نظر
۲۲م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۷:۳۳ ق.ظ
خیلی بامزه بود راستش رو بخوای کلی خندیدم.امیدوارم که همیشه پشت به زین باشی
پاسخ به این نظر
۲۲م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۹:۵۹ ق.ظ
با تشکر از وبلاگ خوبتون
لینک شما رو در وبلاگ خودم خواهم گذاشت. متقابلاً به ما هم لینک بدهید خوشحال می شوم.
http://ebi61.blogspot.com/
پاسخ به این نظر
۲۳م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۶:۴۸ ق.ظ
سلام دوست گیج و ویج من.خوبی؟چرا آپ نمی کنی؟؟؟بروزم با:«کباب انتخاباتی یا انتخابات کبابی؟؟؟»منتظرت نشستم
پاسخ به این نظر
۲۳م ,اسفند, ۱۳۸۶ at ۵:۵۱ ب.ظ
سلام
گیج من از مطالبی اطلاع دارم اگر بشنوی گیج تر می شوی
پاسخ: ایول خوب بگو ببینیم از چی اطلاع داری؟
پاسخ به این نظر