گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
يادمه وقتي حدوداي 15 ، 16 سالم بود عاشق اين بودم برم خونه خان داييم و اونجا لنگر بندازم آخه 5 تا پسر داشت از بزرگ تا كوچيك با عقايد متفاوت .اون پسر داييم كه از همه بزرگ تر ومثلا عاقل تر از همه ي ما بود داشت مهندسي مكانيك ميخوند يه موتور براوو داشت كه سوژه كركر خنده ما بود چون هميشه خراب بود و هميشه هم آقاي مهندس داشت بهش ور ميرفت تا درستش كنه جالب اين بود كه هميشه عقيده داشت چكش برقش خرابه . كلا آدماي باحالي بودند و هستند يه روز يادمه ته تقاري داييم و فرستاديم تو صف نون كه نون بگيره از قضا اونم رفته بود زده بود تو صف نون و پر رو بازي در آورده بود كه بي نوبت نون بگيره تو اين هاگير واگير دو تا پسر كه از خودش بزرگتر بودند گرفته بودندو سير زده بودندش . القصه ما ديديم يكي داره در خونه رو با لگد ميكوبه در كه وا كرديم ديديم كه زدند پدر صاب بچه رو در آوردند ما ...


