دعوا | روزنوشت های طنز یک گیجعلی


دعوا بلاگری

همين چند وقت پیش بود که یه دعوای مفصل پیش اومده بود بین چند تا از عناصر ذکور و انوث بلاگری که عمده مطلب ریشه در عقاید فمنیستی داشت . تعدادی از بلاگرهای اونوث در اون بحث به این نتیجه رسیدند که پسرها دید ابزاری دارند نسبت به خانومها و بخاطر همین عقیده عناصر اونوث به این نتیجه رسیدند که ديگه سبیلها و همینطور موهای زیر بغلشون و ... رو نزنند تا پسر ها اونا رو بخاطر ذهنيت های عالی تر از ذهنیت های سـ کـ سی بخواند خدا رو شکر که این مساله با اين تصميم عالی و به جا ختم به خیر شد . دوباره این روزا از جرگه بانوان بلاگری که قرار بود زیر بغلشونو در راستای تحکیم عقاید فمنیستی شون  تا اطلاع ثانوی نزنند ریولت نامی گرد و خاک کرده و تعدادی از عناصر ذکور را به کاسه لیسی و دیگر القاب زشت خطاب کرده است که البته من با آن مخالفم و از همین جا یک پيام میدم که حالا که ما پارک بانوان و تاکسی بانوان داریم بايد اینترنت بانوان هم راه اندازی کنیم تا زنونه مردونه جدا بشند و ...


جاده یعنی غربت

و من به مسافرت ميروم شايد دو هفته و شايد هم بيشتر اما مسافرت من نه مثله اون جوان بی ناموس که به دبی رفت و آن کار را کرد که حتی آدم عرق شرم بهش جاری ميشه اسمشو بياره بلکه من بدنبال يک لقمه نان حلال و سد سازی ميروم تا آن کشاورز آب داشته باشد سيب زمينی و پياز بکارد . اما آنجا اينترنت پر سرعت نيست و من با آن مخالفم اما برای آن هم يک استراتژيک دارم چون از امشب به اينترنت نمي آيم و در عوض به اون ترنت ميروم که خيلی هم بهتر است . در اين مدت با هم دعوا نکنيد و مثله خواهر و برادرهای دينی به هم عطوفت و مهربانی کنيد که البته من با اون هم مخالفم .